|
ترنم باران
|
در این سال نو آرزو می کنم...
برای آسمان، که آبی باشد
برای باران، که ببارد
برای آفتاب، که دلگرممان کند
برای زمین، که آرام بماند
برای آدم ها، که مهربان باشند
و خدا به ما نگاه کند...
شاید آن روز که سهراب نوشت:
تا شقایق هست زندگی باید کرد
خبری از پر درد گل یاس نداشت
باید اینجور نوشت:
هر گلی هم باشی چه شقایق چه
گل پیچک ویاس .زندگی
اجبار است!
آن دورها هنوز نوريست
شعله ايست .....
خورشيد روشني ست كه مي خواندم مدام اينجا
درون سينه من زخم كهنه ايست كه مي كاهدم مدام

سال و فال ومال وحال واصل ونسل و تخت وبخت
بادت اندر شهریاری برقرار وبردوام
سال خرَِم،فال نیکو٬مال وافر٬حال خوش
اصل ثابت٬نسل باقی٬تخت عالی٬بخت رام
حافظ

خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان!
اما به قدر فهم تو کوچک میشود!
و به قدر نیاز تو فرود می آید!
و به قدر آرزوی تو گسترده میشود!
و به قدر ایمان تو کار گشا میشود...!
یتیمان را پدر میشود و مادر...
محتاجان برادری را برادر میشود...
عقیمان را طفل میشود!
نا امیدان را امید میشود!
گمگشتگان را راه میشود!
در تاریکی ماندگان را نور میشود...
رزمندگان را شمشیر میشود!
پیران را عصا میشود!
محتاجان به عشق را عشق میشود...!!!
خداوند همه چیز میشود...همه کس را...!
به شرط اعتقاد...
به شرط پاکی دل...
به شرط طهارت روح...
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس...!!!
بشوئید قلب هایتان را از احساس ناروا
و مغز هایتان را از هر اندیشه ی خلاف!
و زبان هایتان را از گفتار نا پاک...!
و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار!
و بپرهیزید از ناجوانمردی ها،نا راستی ها،نا مردمی ها....!
چنین کنید تا ببینید خداوند چگونه
بر سفره ی شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند!
در دکان شما کفه ی ترازویتان را میزان می کند!
و در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند...
مگر از زندگی چه می خواهید که در خدائی خدا یافت نمیشود؟!؟!؟
ملاصدرا


تمام هستي من كفشهاي كوچك بود
تمام زندگيام آفتاب و ميخك بود
گلوي سبز گياهان و شاخ و برگ صدا
تمام حنجرهها لانهي چكاوك بود
هنوز قصهي آن پشت بام يادم هست
كه آشيانه خوشبختي دو لك لك بود
هنوز خاطرهي مشقهاي كودكيام
كه صفحه صفحهي آن سهم بادبادك بود
براي كودكي از نسل كنجكاويها
كسل كنندهترين هديهها عروسك بود
زمان كودكي من دريچههاي شهود
اگر چه بسته ولي لااقل مشبك بود
در آن اصالت يكدست، آن صداقت محض
جهان خلاصهاي از لحظههاي كوچك بود
شما شبيه به آدم بزرگها هستيد
ولي شبيه خودش بود، آن كه كودك بود
واز زندگی کردن بسیار آسانتر است
تمام خفقان مرگ
در مقابل یک شک
در مقابل یک حرص
در مقابل یک ترس
در مقابل یک کینه
در مقابل یک عشق
هیچ است
مردن امر ساده ایست
و در مقابل خستگی زندگی
چون سفریست که در یک روز تعطیل می کنیم
و دیگر هرگز باز نمی گردیم